گفتاری از علامه مصباح یزدی پیرامون جهاد،انواع و گستره آن

حال زمانى که ابى عبد الله(علیه السلام)مىفرماید من قیام کردم و جهاد فى سبیل الله را ادامه مىدهم: «لِتَکُونَ کَلِمَةُ اللّهِ هى الْعُلْیاء»، این کدام قسم از اقسام سه گانه جهاد بود که در کربلا اتفاق افتاد؟ جهاد ابتدائى با کفار که نبود، دفاعى هم نبود، چون جهاد دفاعى نیز در مقابل کفارى است که به مسلمان ها حمله کرده اند و آن ها دفاع مىکنند. البته دفاع شخصى هم داریم که به آن جهاد نمىگویند. قتال اهل بغى هم نبود. چون در قتال اهل بغى مثل جنگ جمل حاکم اسلامى با آشوبگران مبارزه مىکند. پس این چه جهادى بود که انسان با زن و بچه اش به کربلا بیاید و بایستد، تا جایى که حتى طفل شیرخواره اش هم کشته شود. این چه نوع جهادى است؟

جواب این سؤال هم این است که «جهاد» نیز اصطلاحات مختلفى دارد. معناى جهاد از یک طرف آن قدر وسیع است که جهاد با مال، پول خرج کردن در راه ترویج اسلام و مبارزه با کفار و جلوگیرى از هجوم فرهنگى دشمن را هم شامل مىشود: «وَ جْاهِدُوا بِأَمْوالِکُمْ وَ أَنْفُسِکُمْ فى سَبیلِ اللّه»، بر اساس این اصطلاح، جهاد با مال هم نوعى جهاد مىشود.این نوعى توسعه در مفهوم جهاد است. البته معنى لغوى جهاد شامل همه این موارد مىشود. چون جهاد یعنى تلاش و کوشش کردن. اگر در معناى آن دقت کنیم، مجاهدت یعنى تلاش کردن در مقابل یک دشمن یا در مقابل یک مانع. چون «باب مفاعله» چنین اقتضا مىکند، اما در معناى لغوى آن، چنین نیست که حتماً آن مانع مانند شمشیر باشد. ممکن است مانع دشمن اقتصادى یا فرهنگى باشد. جهاد در آن جا هم صادق است. جهاد با مال یا با فعالیت هاى اجتماعى دیگر ـ متناسب با دشمن ـ نیز جهاد است، «فَضَّلَ اللّهُ الُْمجاهِدینَ بِأَمْوالِهِمْ وَ أَنْفُسِهِمْ عَلى الْقاعِدینَ دَرَجَةً»،نوعى از آن، جهاد به وسیله نفس است، یعنى جان را در معرض کشته شدن قرار دادن، قسم دیگر آن نیز جهاد النفس است، یعنى مجاهده با نفس خود که نام آن جهاد اکبر است. کتاب جهاد اکبر درباره اخلاقیات و جهاد با نفس است. اتفاقاً به همین مناسبت است که در وسائل الشیعة مىبینید شیخ حر عاملى(قدس سره) بعد از این که مباحث جهاد را مطرح مىکند، جهاد النفس و مسائل اخلاقى را به دنبال جهاد و در «کتاب الجهاد» مىآورد; براى این که جهاد با نفس است.

پس مفهوم جهاد از یک طرف آن قدر گسترش پیدا مىکند که جهاد با مال، جهاد با تبلیغ، جهاد با زبان، با قلم و حتى جهاد با نفس خود انسان را هم شامل مىشود، بلکه آن جا جهاد اکبر است. این توسعه در مفهوم جهاد است. اما جهادى که در کتاب هاى احکام، شرعیات و تعلیمات دینى مىخوانیم شامل کارهایى که امام حسین(علیه السلام)انجام داد نمىشود، بلکه فقط همان سه قسمى را که گفتم در بر مىگیرد. این دو نمونه براى بیان این که مفاهیم گاهى دو گونه معنا مىشود، معنایى عام و معنایى خاص. «معناى خاص» یک مفهوم اصطلاحى خاص در فضایى خاص و جامعه اى خاص است و «معناى عام»، که ممکن است همان معناى لغوى آن باشد، و یا بر اثر تحولات اجتماعى مصادیق جدیدى پیدا کرده و گسترش پیدا کند.

به هر حال، اگر معناى عام جهاد یعنى تلاش کردن در راه خدا علیه دشمن را در نظر بگیریم، بسیارى از موارد امر به معروف و نهى از منکر را مىتوان به عنوان جهاد بر شمرد. از طرف دیگر اگر امر به معروف و نهى از منکر را به معناى عام آن در نظر بگیریم، تقریباً تمام مصادیق جهاد ـ غیر از جهاد با نفس ـ در دایره امر به معروف و نهى از منکر مىگنجد. چون یکى، امر کردن دیگران به انجام کار خوب و دیگرى دست برداشتن از کار بد است. لذا این دو مفهوم تداخل پیدا مىکنند. در مورد این قبیل مفاهیم گفته مىشود «اذا اجتمعا افترقا و اذا افترقا اجتمعا»، وقتى امر به معروف و نهى از منکر را در کنار جهاد ذکر کنیم، کما این که مىگوییم فروع دین ده تاست، ششم جهاد، هفتم امر به معروف، یعنى امر به معروف غیر از جهاد است. زمانى که این دو مفهوم در کنار یکدیگر ذکر شوند، معانى آن ها از هم جدا شده و دیگر جهاد شامل امر به معروف نمىشود، امر به معروف هم شامل جهاد نمىشود. طلبه ها براى چنین مفاهیمى این اصطلاح را به کار مىبرند که: «اذا اجتمعا افترقا»، یعنى زمانى که با هم ذکر شوند معناى آن ها با هم فرق مىکند، اما «اذا افترقا اجتمعا»، اگر هر یک از آن ها را به تنهایى استعمال کنیم، در این صورت شامل دیگرى نیز خواهد شد. یعنى امر به معروف شامل جهاد و جهاد نیز شامل امر به معروف مىشود.

این مقدمه اى است که در بسیارى از موارد، ممکن است به کار آید. آن گاه که سیدالشهداء(علیه السلام)مىفرماید من براى امر به معروف و نهى از منکر خروج کردم، فقط امر به معروف و نهى از منکر اصطلاحى ـ با معناى محدودى که از جمله شرایط آن این است که خوف ضرر نباشد ـ نیست. بلکه به معناى عام ترى است که حتى با علم به خطر، آن هم بالاترین خطر که جان آدم از بین برود و کشته شود، سازگار است. حتى در این مورد هم مصداق واجب براى امر به معروف و نهى از منکر داریم، منتهى این اصطلاح عام تر و غیر از اصطلاحى است که ما و شما با آن آشناییم، و در رسائل عملیه مىنویسند. اما این نکته ها کم تر مطرح مىشود. نظیر این مسأله در مورد جهاد نیز هست. گرچه من دو سه مرتبه اشاره کردم، این گله را تکرار مىکنم، امام(قدس سره)فرمود تقیه در بعضى از مراتبِ امر به معروف و نهى از منکر حرام است، «ولو بلغ ما بلغ»، در رساله تقیه شان هم نوشتند که تقیه در مهامّ امور نیست، چند مثال زدند از جمله این که اگر خانه کعبه در معرض ویرانى باشد، دشمن مىخواهد کعبه را از بین ببرد، در این جا صحبت این نیست که چون امکان خطر وجود دارد، امر به معروف نکنیم. بلکه باید به هر قیمتى باشد با دشمن مبارزه و امر به معروف و نهى از منکر کرد، ولو به قیمت جان انسان تمام شود. حفظ کعبه مثل یک واجب عادى نیست. اگر جان پیامبر و یا امامى در خطر باشد ـ مثلا دشمنان پیامبرى را گرفته و مىخواهند او را بکشند ـ مؤمنان بگویند اگر ما جلو برویم، مىترسیم بدنمان زخمى شود یا سیلى بخوریم! چون خوف ضرر هست، حرام است برویم! بگذار پیغمبر را بکشند! این حرف ها شوخى است. کسى که اندک آشنایى با معارف اسلامى داشته باشد مىداند که این گونه نیست. باید رفت پیغمبر را نجات داد، ولو هزاران نفر کشته شوند، امام معصوم(علیه السلام) را باید نجات داد، ولو هزاران نفر کشته شوند. این چند مثال را با یکى دو مثال دیگر مىزنند و به طور کلى مىگویند در مواردى که اصل اسلام و کیان اسلام در خطر باشد، و تعبیراتى از این قبیل، در این موارد تقیه در امر به معروف و نهى از منکر جایز نیست.

من گلایه کردم از دوستانى که اهل تحقیق و اجتهاد هستند که چرا کار حضرت امام(ره) را دنبال نکردند باید دقیقاً مصادیق و حدود این موارد را مشخص کنند، تبیین کنند که مهام امور کدامند; چند مورد آن را امام(قدس سره)فرمود، موارد دیگر را نیز باید شناسایى و معرّفى کرد. حق این است که این موارد با توجه به مسائل اجتماعى روز بررسى شود. امروزه کشتن پیامبر و امام تنها به این نیست که شمشیر بزنند و گردن او را ببرند، امروز پیامبرى او را مىکشند، امامت و ولایتش را مىکشند، صریحاً در جمهورى اسلامى، کسى که مورد احترام شخصیت هاى درجه اول کشور است، مىنویسد که با مرگ پیامبر(صلى الله علیه وآله)ولایت هم از بین رفت! بعد از مرگ پیامبر دیگر ولایتى نداریم! و شب عاشورا این آقا را به عنوان گوینده اسلامى دعوت مىکنند تا براى دانشجویان و استادان دانشگاه ها صحبت کند; امسال هم دعوت کردند. کسى که مىگوید وحى امرى شخصى است و ما نمىتوانیم اثبات کنیم واقعاً کسى پیامبر است یا نه! و کسى که مىگوید پیغمبر هم مثل سایر مردم حتى در فهم وحى اشتباه مىکند! حتى در فهم وحى! این بدتر است یا کشتن پیامبر(صلى الله علیه وآله)؟ اگر پیامبر(ص) را بکشند، هدفش بیش تر حفظ مىشود; کما این که هنگامى که حسین بن على(علیه السلام) را کشتند هدفش با همان خونش حفظ شد. اما اگر پیامبرى او را کشتند، دیگر چه چیزى باقى خواهد ماند؟ آن گاه امروز در مقابل این مسأله مىتوان گفت که مىترسم سیلى بخورم؟! مىترسم حرفى بزنم به من توهین کنند؟! مىترسم برایم پرونده تشکیل دهند؟! و مىترسم و مىترسم؟! آیا این بهانه ها عذر مىشود؟ مسؤولان دینى و دولتى ما این مسائل را نمىدانند؟ خطرهایى که از ناحیه این افراد پیدا مىشود درک نمىکنند؟ یا اهمیت نمىدهند؟ کیست که نداند در این چند سال اخیر روز به روز دین در جامعه ما ضعیف تر شده است؟ کیست که نداند؟

خدا شاهد است گاهى که به کشورهاى خارجى مىرویم جوابى براى مسلمانانى که در انگلیس و آمریکا و سایر کشورها زندگى مىکنند نداریم. مىگویند ما پارسال آمدیم ایران را دیدیم، امسال هم آمدیم ایران را دیدیم، باور نمىکنیم این ایران، ایران سال گذشته باشد. شما باور مىکنید که سطح دین در جامعه ما مثل پارسال باقى مانده است؟ ممکن است کسى در این مسأله شک کند؟ جاى شکى ندارد.

عامل این تنزل دینى کیست؟ و چیست؟ چرا امروز اوضاع این گونه شده است؟ اگر شما عوامل این امر را بررسى کنید به دو دسته عامل مىرسید: دسته اول مطبوعات و نشریات و کتاب هاى گمراه کننده، که مسؤول آنها وزارت ارشاد است; و دسته دیگر، کارهایى است که در این کشور انجام مىشود تا وقاحت و زشتى گناه از بین برود. مردم به گناه کردن تشویق مىشوند، راه گناه برایشان باز مىشود و به بهانه این که مىخواهیم به جوانان بها بدهیم چراغ سبز به آن ها داده مىشود که گناه بکنند. نه فقط گناه پنهانى و در خانه بلکه علنى و در جامعه! غیر از این عوامل عامل دیگرى هم سراغ دارید؟ بله، تلویزیون هاى خارجى در مواردى که امکان ارتباط باشد، مثل مناطق مرزى، یا کسانى که به صورت قاچاق از ماهواره استفاده مىکنند، فیلم هاى مبتذل ویدئویى به صورت قاچاق یا بعضى موارد که مجوز وزارت ارشاد هم دارد! عامل دیگرى هم براى این که دین در جامعه تضعیف شده باشد سراغ دارید؟ مسؤول تمام این موارد وزارت ارشاد نیست. ما مىدانیم کسان دیگرى هم در وزارتخانه هاى دیگر این مسؤولیت را بر عهده دارند. کسانى هستند در وزارتخانه هاى دیگر که به این مسایل دامن مىزنند. اما سهمى از این هم باز براى وزارت ارشاد است. تشکیل فرهنگ سراهایى که در آن ها گناه تعلیم داده و یا تشویق مىشود. تشکیل تئاترهایى که به فرمایش مقام معظم رهبرى بعضى از آن ها صد در صد ضد اسلام است، و موارد دیگرى از این قبیل، مسؤول این کارها کیست؟

به ما مىگویند اگر شما دولت را دولت اسلامى مىدانید پس چرا با وزیر آن مخالفت مىکنید؟ عجب مغالطه اى است! اسلامى بودن این نظام به رهبرى است، و به همین دلیل است که مطبوعات چه مقام ولایت فقیه را و چه حکومت اسلامى مبتنى بر ولایت فقیه را و شخص مقام معظم رهبرى را مورد حمله قرار داده اند و روز به روز بیشرمانه تر در این زمینه پیش مىروند. چرا؟ چون اسلام را نمىخواهند. گفتند، اگر اسلام را نخواسته باشیم چه کسى را باید ببینیم و رفتند در کنفرانس برلین گفتند که اسلام نمىتواند خودش را با دموکراسى روز وفق بدهد و این مشکل اسلام است و مجلس ششم این مسایل را حل خواهد کرد و کسى هم متعرض آن ها نشد. چنین نظام اسلامى با چنین وزرایى، با چنین معاونین وزرایى و چنین مشاورانى، را واجب الاطاعة بدانیم؟ مگر در موردى اطاعت شیطان واجب بشود! و گر نه «لاطاعَةَ لَِمخْلُوق فى مَعْصِیَةِ الخالِق»، مگر ممکن است خدا اطاعت کسى را که به راه شیطان و گناه دعوت مىکند تجویز کند؟ کسى که گناه را تأیید و زمینه آن را فراهم مىکند، تسهیلات در اختیار افرادى که مرتکب گناه مىشوند مىگذارد، سیمرغ بلورین به ایشان مىدهد، دلفین بلورین به ایشان مىدهد، کسانى را که بیست سال علیه اسلام و نظام اسلامى تلاش کرده اند دعوت مىکنند، از ایشان پذیرایى مىکنند، به آن ها جایزه مىدهند، سیمرغ بلورین هم به ایشان مىدهند، نه یکى و نه دو تا بلکه هفت تا! امام حسین(علیه السلام)هم در مقابل کسانى واقع شد که دم از اسلام مىزدند و خود را خلیفه پیامبر(صلى الله علیه وآله)مىدانستند، و در ظاهر منکر اسلام نبودند.

اگر مقام معظم رهبرى در رأس این نظام نباشد، این حکومت براى ما حکومت اسلامى نخواهد بود، ما در این نظام مسؤولانى را محترم مىشماریم که مورد تأیید و رضایت مقام معظم رهبرى باشند. این مطلب در کلمات امام هست، در وصیت نامه ایشان، مکرر در صحیفه نور، در چند مورد فرمود اگر نظامى براساس اذن ولى فقیه و نصب ولى فقیه سر کار نیاید، طاغوت است، تصریح مىفرماید، اگر رئیس جمهور هم از طرف ولى فقیه نصب نشود، طاغوت است. چرا این ها در افکار جامعه تشکیک مىکنند؟ براى این که همین مطالب را از بین ببرند. چرا تا این حد دم از مردم سالارى و دموکراسى مىزنند؟ براى این که فردا اگر مردم گفتند ما اسلام را نمىخواهیم، بگویند حرف مردم ملاک است نه حرف امام(قدس سره)! و بالاخره چرا در کنفرانس برلین گفتند خمینى هم به موزه تاریخ خواهد رفت؟ مسؤولان آمریکایى تصریح کردند، و دل بستند، تصریح کردند که اگر مجلس ششم بتواند مسأله ولایت فقیه را حل کند کار ما آسان شده، و مشکل ما با ایران حل مىشود. این ها چشم دوخته اند به این که روزى به نام رفراندوم مسأله ولایت فقیه را بردارند و در حال فراهم کردن مقدمات و زمینه فرهنگى آن هستند. اى لعنت بر کسانى که چنین زمینه هایى را فراهم مىکنند! این ها خون امام حسین(علیه السلام) و خون صدها هزار شهید ما را پایمال مىکنند، با چه چیزى؟ با همین روزنامه هاى کذایى که با کمک هاى خارجى اداره مىشود.

خوب، ممکن است شما سؤال کنید که این حرف ها را براى چه مىزنم؟ مشکل اصلى هر جامعه اى ناآگاهى است، اگر اینان توانستند در ظرف این چند سال این گونه ناجوانمردانه، ترک تازى کنند، به خاطر این است که ما به درستى به وظایفمان آشنا نبودیم. عده اى را با مسأله تساهل و تسامح فریب دادند، با مذمت کردن خشونت و ضد ارزش معرفى کردن آن، مردم را فریب دادند، مردم هم ترسیدند حرف بزنند و متهم به خشونت بشوند; گفتند گناه است! گناه کبیره است! عده اى مردم نجیب و متدین بودند که مىترسیدند اگر حرف بزنند، بر خلاف مصلحت نظام اسلامى باشد، بر خلاف رضاى خاطر مقام معظم رهبرى باشد، کم نبودند و الآن هم کم نیستند. الآن هم باید ما چشممان به دهان مبارک ایشان دوخته باشد; اما این آمادگى را باید داشته باشیم که اگر روزى فرمان حرکت، فرمان جهاد، فرمان مبارزه داده شد، تا آخرین قطره خونمان بایستیم. تهیه این آمادگىها «لحظه اى» نیست، اگر فرمانى صادر شد، همان لحظه نمىتوان کسب آمادگى کرد، آمادگى روحى باید از ده ها سال پیش در انسان به وجود بیاید.

امام(قدس سره)پانزده سال خون دل خورد تا زمینه فرهنگى انقلاب را فراهم کرد، زندان رفت، تبعید شد، فرزندش در این راه به صورت مشکوکى شهید شد، مشکلات را تحمل کرد، پانزده سال خون دل خورد تا زمینه اجتماعى حرکت عظیم مردم فراهم شد; اگر چنین زمینه اى از روز اول فراهم بود، پانزده سال تأخیر نمىافتاد. این زمینه را امام(قدس سره) طى پانزده سال فراهم کرد، و بعد ده سال با خون هاى پاک شهدا آبیارى شد. امروز مىخواهند ثمره این زحمات را به راحتى از ما بگیرند، با چه چیزى؟ با این که مبادا کارى کنید که خشونت باشد! خلاف تساهل و تسامح باشد! با چنین سحر و افسونى! آن همه فعالیت انبیا و اولیا، خون سیدالشهداء(علیه السلام)، بهره بردارى از هزار و سیصد سال عزادارى سیدالشهداء(ع) بود که در پانزده خرداد اتفاق افتاد و بعد در بیست و دوم بهمن به نتیجه رسید، هزار و سیصد سال تلاش شد تا این درخت چنین ثمرى داد، و حالا با افسون تساهل و تسامح مىخواهند همه را بر باد دهند، این مفهوم از کجا آمده است؟ این واجب،این تکلیف از کجا نازل شده است که همه احکام شریعت به واسطه آن از بین مىرود؟ تمام دستورات امر به معروف و نهى از منکر و جهاد به خاطر توسط آن نسخ مىشود؟ با همین دستورى که از غرب آمده، که باید تساهل و تسامح داشته باشید! متوجه باشید چه وضعى است، خیال نکنیم فقط یک مسأله روزنامه اى است، ژورنالیستى است، کسى چیزى مىگوید، دیگرى هم جواب او را مىدهد یا نمىدهد. آثار این مسأله را در جامعه ببینید! ببینید با همین کارها چگونه بسیارى از جوانان ما را منحرف کردند. این ها آثار همین تلاش ها است; این سیاست فرهنگى خبیث است که امروز چنین ثمرات خبیثى را به بار آورده است. اگر از روز اول جلوى این کارها گرفته مىشد، این فسادها به بار نمىآمد و حالا هم دیر نشده است.

مردم ما بدانند که دشمن چه دسیسه اى کرده است و چه نقشه اى براى آن ها کشیده است و چگونه مىخواهد با چهار تا کلمه، با چهار تا حرف، با چهار تا شعار، زحمات هزار و سیصد ساله تشیع را از بین ببرد! صراحتاً مىگویند با رفتن پیامبر(صلى الله علیه وآله)ولایت هم رفت! در جاى دیگر گفتند که پیامبرى پیامبر(ص) هم معلوم نیست! در جاى دیگر هم گفتند اصل خدا هم قابل اثبات نیست! همین ها گفتند! من و شما هم خام شده ایم و نمىفهمیم چه کار مىکنند. نوجوانى که از دبیرستان وارد دانشگاه مىشود و آن گونه که باید، با معارف اسلامى آشنا نیست و بنیه ایمانىاش تقویت نشده است; با این زرق و برق ها، با این سحر و افسون ها، دین و ایمانش را مىبرند! مگر چندى پیش مقام معظم رهبرى نفرمودند که ایمان مردم را هدف گرفته اند، آیا باور کردید؟ چند سال است که ایشان مىفرمایند تهاجم فرهنگى شده است، شبیخون فرهنگى شده است، مسؤولین فرهنگى کشور چه کار کرده اند؟ دیگر با چه زبانى بگویند؟

من به عنوان یک «شهروند» ـ مىخواهم اصطلاح روز را به کار ببرم، زیرا اگر بگویم «مسلمان» که مىگویند بىخود! مسلمان که ارزشى ندارد، زرتشتى هم مثل تو است ـ به عنوان یک شهروند به مسؤولان کشور نصیحت مىکنم، این راهى که انتخاب کرده اید به نفع خود شما هم نیست، مردم ما بارها ثابت کرده اند که اگر بفهمند دینشان در خطر است، جان برایشان ارزشى نخواهد داشت. مسؤولانى که به اسلام اعتقاد دارند و قائل به خدا و پیامبر(صلى الله علیه وآله)هستند، سعى کنند این شیاطین را از اطراف خود دور کنند. این ها را از دستگاه هاى دولتى کشور به خصوص دستگاه هاى سیاست گذار بیرون کنند. نصیحت هاى امام(قدس سره) را به خاطر داشته باشند. اگر این کارها نشود بعید ندانند روزى بیاید که تکلیفى که سیدالشهداء(ع) داشت به عهده جانشین آن حضرت بیاید و کسانى که هزار و سیصد سال گفتند: «یا لَیْتَنى کُنْتُ مَعَکُمْ فَأَفُوزَ مَعَکُم» فرصت را براى شهادت غنیمت بشمارند. بترسند از آن روز; تا دیر نشده از اشتباهاتشان برگردند و آن ها را جبران کنند. اگر گناهانى مرتکب شده اند، در پیشگاه خدا، ملت مسلمان و سیدالشهداء(علیه السلام) توبه کنند.

/ 1 نظر / 7 بازدید
پسر خاک

سلام دیروز محضر حضرت علامه بودیم خیلی خوش گذشت ایشون فرمودند یکی از موانع درخشش روحانیت در عرصه سیاست گذاری فرهنگی دخالت افراد کم سوادی است که با نام اسلام ضربه به اسلام می زنند